خرید بک لینک
کار کردن تو اون شرکتِ لعنتی* که هفته ی دیگه، وارد سومین ماهش میشه، واقعا چیزی جز عذاب و عقب افتادن از زندگی برام نداشته ... فقط و فقط به خاطر آقای پدر و مادرخانومی ــه که دارم تحمل می کنم (مثل همه ی کارایی که تو این27 سال انجام دادم و هیچکدومشون -مطلقا- به انتخاب و تمایل خودم نبوده) ... که دلشون خوش باشه دخترشون میره سرِ کار وُ سرش گرمه ... که شاید فکرِ رفتن از سرم بیفته -که تا اینجا موفق بودن، چون عصرا که از سر کار بر می گردم، دیگه عملا" وقت و توانی برای پیگیری کارای مهاجرت برام نمی مونه ... خودم َم نمی دونم تا کِی میتونم به این تظاهر کردن که "همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم" ادامه بدم ... * شرکت خوبه ... 80% ِ آدماش خوب و قابل تحمل َن ... مشکل اینجاست که من برای اینجور کارا ساخته نشدم ...

برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:14

امشب، وقتی داشتم دنبالِ کاغذِ گارانتیِ یکی از وسایل خونه می گشتم، دست نوشته های قدیمی ـم* رو پیدا کردم ... دست نوشته هایی که قرار بود رُمان بشن و چاپ، ولی نشد ... نمی دونم دیگه چرا ادامه ندادم ... یادم نمیاد چی شد که از رسیدن به بزرگ ترین (به معنای واقعی کلمه بزرگ ترین ...!) آرزوی زندگیم دست کشیدم ... غرق شدن تو دَرسای سنگینِ ترمِ آخر دوره کارشناسی دلیلش بود یا شروع ارشد وِ وارد شدن به دنیای تحقیق و مقاله و استرسِ دفاع و پایان نامه که ته ِـشم به سرگردونیای بینِ موندن و رفتن ختم شد ...؟! شایدم نداشتنِ کسی که بهم بگه : "گور بابای درس خوندن و جون کَندن برای زنده موندن ...! آرزوهات رو زندگی کن دختر ...!" ولی خوشحالَم از پیدا کردنشون ... یادم نمیادِ حال اون روزام رو موقعِ نوشتن، ولی حالِ این روزام رو خوب می فهمم و می دونم که به نوشتنِ دوباره ی این دست نوشته های پراکنده احتیاج دارم ... حداقل به لبخندِ کمرنگی که امشب بعد از خوندنِ خط به خطِ نوشته هام رو لبم اومد، مدیونم ...! * قدیمی بودنش رو از روی اسمِ استادِ "نَچَسب" که گوشه و کنارِ کاغذا نوشته بودم، تشخیص دادم ... پ.ن. فردا 28 ساله میشم ... چه سنِ غریبی ... کِی فکرش رو می کردم بتونم خودم رو تا اینجا برسونم ...؟!

برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:14

از خودم می ترسم ... اینکه یه وقتایی خیلی خوبم وُ یه وقتایی َم خیلی بَد ... حدّ ِ وسطی وجود نداره ...! دیروز سه بار سکانسِ خودکشیِ "هانا" ـیِ سریالِ "13Reasons Why" رو ری-پِلی کردم ... این فیلمِ لعنتیِ دوست داشتنی ...

برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:14

صفحه بندی